قرآن خواندن...بایددربین ماطلبههامتعارف باشدکه حداقل ماهی یک ختم قرآن داشته باشیم.مطمئن باشید.امتحان کنید؛یک روز که قرآن کم خواندید، ببینید درسی را که مطالعه میکنید چقدر وقت میگیرد و یک روز که زیاد قرآن میخوانید، همان درس چقدر وقت میگیرد. اگر مسائل معنوی را هم لحاظ نکنید و عادی نگاه کنید، در وقت انسان صرفهجویی میشود.آنهایی که خیلی قرآن میخواندند، خیلی خدمت کردهاند. حدیثی در امالی سید مرتضی است که خانهای که در آن قرآن خوانده نشود صفر است؛ یعنی چیزی نیست و قابل ذکر نمیباشد.«القرآن مأدبة الله؛ قرآن سفره خداست». هر نعمتی بخواهید در قرآن هست. احتمال هم دارد به معنی ادبستان خدا باشد، چون "مأدبة" به معنای ادب هم میباشد. قرآن ادبستان خداست و خداوند به واسطه قرآن انسان را تربیت میکند.
آیت الله حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته،یکی ازنکتههایش این است؛اسم چهل نفرازبزرگان رامیآوردکه فقط قرآن میخواندند؛مثلاً در مورد بوعلی سینا گفته که قرآن میخوانده و این کتابها را نوشته است!شهید مطهری اواخر عمرش فقط قرآن میخواند. آن روزی که شهید شد میگویند یک صفحه مطلب نوشته و الّا همهاش قرآن میخوانده است. خود امام خمینی(ره) روزهای معمولی روزی سه جزء قرآن میخوانده و ماه مبارک رمضان روزی هفت، هشت حزء تلاوت میکرده است.قرآن زیادبخوانیدخیلی زشته طلبه روخوانیاش اشتباه باشد.
خیلی از ما تا به حال یک بار هم پیش استاد روخوانی قرآن نخواندهایم. در قدیم متعارف بود که هر طلبهای روخوانی را پیش استاد قرائت میکرد. بعضی کلمات هست که کتابتش با قرائتش فرق میکند؛ مثل این آیه "لکنّا هو الله ربّی"کهف/38.که "لکنّا" نوشته میشود ولی "لکنّ" خوانده میشود.در شرح حال بعضی از اصحاب معصومین(ع) هست که با اینکه عرب بودند، حتی تا 10 بار روخوانی را پیش استاد خواندهاند. مثلاً عطیه -همان کسی که اربعین با جابر به کربلا آمد- هشت دوره قرآن را پیش استاد خوانده است و اینگونه بوده که شاگرد برای استاد میخوانده تا استاد تأیید بکند که درست یاد گرفته یا نه. حالا که الآن این کار رسم نیست، حداقل نوار قاریها را گوش دهیم و ببینیم چگونه تلاوت میکنند.روخوانی رابایددقت کردتااشتباه نداشته باشیم.شنیدهاید بعضی خارجیها میگویند، یک خدمتی که جمهوری اسلامی میتواند بکند، این است که نماز بعضی علما را پخش نکند؛ چون غلط میخوانند!
یکی این که زیاد قرآن بخوانیم، دوم روخوانی درستی داشته باشیم و سوم ترجمه قرآن.اینطور نباشد که مثلاً طلبهای معنای صنوان و غیر صنوان"رعد/4"رانداند.ترجمه رابلدباشیم وبه ترجمههارجوع کنیم وبتوانیم بفهمیم کدام ترجمه درست و کدام نادرست است.معمولاًمترجمین قرآن میگویند که هر سی سال یکبار باید قرآن ترجمه شود. بعضیها میگویند که قرآن قابل ترجمه نیست. لااقل ما که کمی عربی بلدیم، ترجمهها را دقت کنیم و با هم مقایسه کنیم؛ خدا میداند که چقدر ترجمههایی که از قرآن نوشته شده ولی غلط است!من ترجمهای را سراغ دارم که "بسم الله الرحمن الرحیم" را طوری ترجمه کرده که دقیقاً عین عبارت اوستا، کتاب زرتشتیان است! چقدر جای تأسف است که تورات و انجیل ترجمه رسمی دارد(ترجمه رسمی کتاب مقدس)، ولی قرآن ترجمه رسمی ندارد. اگر کسی به من بگوید که یک ترجمه بیغلط نام ببر، اصلاً سراغ ندارم. کم غلط سراغ دارم، آن هم صفحهای بیست غلط!
این کتابهایی که مفاهیم قرآن است، مثل کتاب شیخ عباس قمی که شخصیت ادیبی بوده، کتاب "الدرّ النظیم"، بسیار کتاب خوبی برای لغات قرآن است یا کتب "نثر طوبی" برای آیت الله شعرانی که خیلی کتاب دقیق و ارزشمندی است.
پس این یک نکته که روی ترجمه قرآن وقت بگذاریم. خیلی بد است که طلبه جزء آخر قرآن را بخواند و معنای کلمات و مفاهیم را نفهمد. اگر ما مفسر هم نمیخواهیم بشویم، لااقل باید ترجمه قرآن را بلد باشیم.
اهمیت تفسیر
نکته بعدی در مورد تفسیر است. حداقل هر کدام از ما باید یک دوره تفسیر خوانده باشیم. کسانی مثل آیت الله جوادی آملی و حسن زاده آملی، بیجهت آدمهای بزرگی نشدند. آیت الله حسن زاده میفرمود که مجمع البیان را از باء بسم الله تا تاء تمّت، 10 جلد را، کلمه به کلمه پیش آقای شعرانی خواندم، بعد که 10 جلد تمام شد، آقای شعرانی سؤالی از من پرسید، بعد از جوابی که دادم، آقای شعرانی فرمود یک دور دیگر باید بخ
حبیب, [۲۹.۱۰.۱۶ ۰۷:۴۱]
وانی. دوباره مجمع را از اول تا اخر درس داد. مجمع البیان کتاب کوچکی نیست!
اولین سالی که المیزان در سال 52- 53 نوشته شد، در حوزه کتاب درسی شد و پیش استاد کلمه به کلمه میخواندند. امام خمینی(ره) تفسیر صافی فیض کاشانی را پیش آیت الله اراکی درس گرفته است. آیت الله خوانساری تا اواخر عمرش هر روز صبح که قرآن میخواند، تفسیر بیضاوی جلویش بوده و قرآن را با تفسیر بیضاوی میخواند.
چقدر علمایی بودند که تفسیر کشاف را کتاب درسی کرده بودند. یک زمانی کتابهایی کتاب درسی حوزه بوده که خیلی از ما اصلاً اسمش را نشنیدهایم؛ مثل تفسیر نیشابوری.
ما الآن سه تفسیر از امام صادق علیهالسلام یا لااقل منسوب به ایشان داریم که چاپ شده و در بازار هم موجود میباشد؛ ولی بسیاری از طلبهها یکیاش را هم نمیدانند که تفسیر امام صادق علیهالسلام است.
مطالعه تفسیر خیلی برای ما لازم است. اینها را برای کسی میگویم که نمیخواهد مفسر باشد! یعنی اگر مثلاً بخواهید مورخ شوید، لااقل باید چند تفسیر را خوب خوانده باشید.
علامه مجلسی در هر بحث بحار که وارد میشود، آیات قرآن را ذیل بحث میآورد؛ به قدری این مرد در تفسیر تسلط داشته که اگر یک آیه طبق یک تفسیر، مربوط به موضوع بشود و طبق یک تفسیر، مرتبط نباشد، متذکر میشود؛ با اینکه علامه مفسر نبوده است.
پس روخوانی، ترجمه و تفسیر برای ما لازم است. اینها همه میشود یک مرتبه از حفظ ظاهری قرآن. حفظ باطنی هم یعنی عمل به قرآن.
جلوهای از قرآن
امام صادق علیهالسلام طبق حدیثی فرمود: «لقد تجلّی اللهُ لِخَلْقه فی کلامه و لکن لا یبصرون؛ خدا در قرآن تجلی کرده، ولی کم کسی است که خدا را قرآن در بیابد.»
حدیث داریم که امام صادق علیهالسلام "ایاک نعبد و ایاک نستعین" را چند بار تکرار کرد و فرمود تکرار کردم تا از زبان خدا شنیدم! حدیثی که در ارشاد القلوب دیلمی است که امام صادق علیه السلام به یکی از شاگردانش فرمود: تا به حال چه چیزی از من یاد گرفتهای؟ گفت: هشت مطلب یاد گرفتم. امام(ع) فرمود بگو. هشت مطلب را که میگوید تمامش این گونه است که میگوید: "فانی سمعتُ الله یقول..." هشت بار این را تکرار کرد؛ یعنی شاگرد امام صادق علیهالسلام به جایی رسیده بود که وقتی قرآن میخواند، کلام خدا را میشنید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: هرکس بمیرد، اگر قاری قرآن باشد، میگویند قرآن بخوان و بالا برو. به تعداد آیاتی که قرآن خواندهاید، در آخرت، درجه بهشت دارید. حتی اگر کسی آدم خوبی باشد، ولی قرآن کم خوانده باشد، به او میگویند بهشت نمیتوانی بروی، مگر اینکه در قبر قرآن را یاد بگیری و بخوانی، بعد به بهشت بروی. بهشت رفتن حتی برای آدم خوب غیر ممکن است، مگر اینکه با قرآن مأنوس باشد.
خواجه نصیر طوسی و قرآن
خواجه نصیر برای ما الگو است. او نخست وزیر مغول بود؛ رصدخانه مراغه را هم داشت. نجوم و ریاضیاتش که بینظیر است، حتی الآن. آمریکاییها وقتی به کره ماه رفتند، اولین بار اسم یک قله را خواجه نصیر گذاشتند؛ گفتند اگر خواجه نصیر نبود، کسی کره ماه نمیتوانست برود.
خواجه نصیر فقهش اینقدر بود که وقتی صاحب شرایع فتوایی داد، با یک جلسه بحث، فتوای صاحب شرایع را عوض کرد. با اینکه صاحب شرایع جزء افقه فقهاست.
قطب شیرازی میگوید من پزشکم و خانوادتاً پزشک هستیم، ولی مشکلات پزشکی را از خواجه نصیر میپرسم. این شخصیت، با این جامعیت علمی، هر شبانه روز 15 جزء قرآن میخواند؛ یعنی هر دو روز یک ختم قرآن. این خواجه نصیر که این همه عظمت دارد، اینطور با قرآن مأنوس بوده است.
در شرح حال میرداماد نوشتهاند که چهل سال، شبی 18 جزء قرآن میخواند، بعد هم شد میرداماد و شاگردی مثل ملاصدرا تربیت کرد.
تأثیر عمیق قرآن
یکی از مفسران بزرگ اهل سنت "ثعالبی" است که تفسیری دارد به نام تفسیر ثعالبی و با تفسیر ثعلبی فرق میکند. علامه مجلسی در بحار، بیشترین کتابی که از اهل سنت نام برده، تفسیر ثعالبی است.
ثعالبی غیر از تفسیر، کتابی دارد به نام "قتل القرآن". این کتاب در رابطه با کسانی است که کشتههای قرآن هستند و منظور این است که کسانی که آیهای را شنیدند و دق کردند یا از روی ترس مُردند و یا از روی شوق از دنیا رفتهاند! مقصودش این است که قرآن تأثیر گزاری زیادی میتواند داشته باشد؛ شبیه همام در نهج البلاغه که خطبهای را شنید و جان داد.
انسانهای زیادی بودند اعم از مسلمان و غیر مسلمان که آیهای را خواندند و جان دادند! این تأثیر قرآن است؛ حالا عدهای هم هستند که دلشان از سنگ است و قرآن تأثیری بر آنها ندارد.
لزوم اطلاع بیشتر نسبت به قرآن
اطلاعات ما نسبت به قرآن باید زیاد شود. یونسکوی سازمان ملل 50 کتاب را به عنوان کتب آسمانی چاپ کرده و اولین کتاب این مجموعه 50 جلدی را قرآن قرار داده است. در بین این کتابها، تورات و انجیل که مشخص است تحریف شده، ولی کتابهایی مثل "اوپانیشاد"، "گیتا"، "راه کنفسیوس"، "ریگ
حبیب, [۲۹.۱۰.۱۶ ۰۷:۴۱]
ودا" به واقعیت نزدیکترند تا تورات و انجیل. در میان اینها اگر انسان قرآن را مثلاً با گیتا یا اوپانیشاد مقایسه کند،آن موقع است که به عمق قرآن پی میبرد. کتابهای دیگر را که انسان میخواند، مشخص است که انسان با انسان دیگر صحبت میکند، ولی در قرآن مشخص است که خدا با انسان صحبت میکند.
یک تفاوت عمده قرآن با 49 کتب دیگر -49 کتاب هم با احتساب این است که مثلاً تورات و انجیل را یک کتاب حساب کنیم، چرا که انجیل 27 کتاب است و تورات 39 کتاب- این است که خدا در قرآن خیلی حضور دارد.
وقتی قرآن میخوانیم، مخصوصاً سوره مائده و اعراف، توحید افعالی در آن موج میزند؛ در حالیکه در هیچ یک از کتابهای دیگر چنین نیست. خیلی از آنها موضوعات اخلاقی دارد، ولی هیچکدام حضور خدا را پررنگ نشان نمیدهند؛ میگویند خدایی هست که خالق جهان میباشد، ولی ما هم کار خودمان را انجام میدهیم؛ در حالیکه قرآن، خدا و حضور خدا را پررنگ مطرح میکند. انسان در قرآن همهاش نقش خدا در جهان را میبیند، ولی در کتب دیگر نقش بشر برجسته است.
قرآن تاریخ زیاد دارد؛ ولی قصههایش تاریخ محض نیست، فلسفه تاریخ یا حضور خدا در تاریخ است؛ ولی سایر کتابها مثل تورات، تاریخ زیاد دارد، ولی تاریخ محض است نه فلسفه تاریخ؛ حضور انسان در تاریخ است، نه حضور خدا در تاریخ.
استعانت از قرآن در پرتو بدیع بودن آن
قرآن نکتههای بدیعی دارد. آیت الله خویی در کتاب "البیان" میگوید: هر وقت قرآن را خواندم، نکته جدیدی استفاده کردم.
چقدر انسانهایی بودند که آیهای را شنیدند و تأثیرات معنوی گرفتند. ملاصدرا در رساله حدوث میگوید: من حرکت جوهری را از آیات قرآن فهمیدم، بعداً سراغ دلیل عقلی رفتم و پیدا کردم. یکی ازمهمترین ابتکارات ملاصدرا از قرآن گرفته شده است.
علامه حلّی وقتی مشکل فقهی پیدا میکرد، قرآن میخواند تا مشکلاتش حل شود. در شرح حال یکی از نوادگان علامه حلّی هست که وقتی مطلبی را پیدا نمیکرد، قرآن می خواند و بعد میفهمید که فلان مطلب در کدام کتاب نوشته شده است. از اینطور موارد در تاریخ قرآن زیاد است.
خلاصه اینکه به هر طریقی با قرآن زیاد انس داشته باشید. چه ادب ظاهری حضور قرآن، چه ممارست با قرآن و چه تجزیه و ترکیب؛ مثلاً ما یک بسم الله را نمیتوانیم درست تجزیه و ترکیب کنیم.
علامه مجلسی در خدمت به تشیع بینظیر است. وقتی بحار را نگاه میکنیم، در این چاپهای رحلی، در هر صفحه حداقل یک نکته ادبی قرآن وجود دارد؛ با اینکه بحار، کتاب حدیثی است. اینکه توانستند این همه خدمت کنند، به خاطر این است که با قرآن انس داشتند.
جنبه عرفانی
جنبه دیگر قرآن جنبههای عرفانی آن است. تفاسیری مثل تفسیر ادبی-عرفانی خواجه عبدالله انصاری، کشف الاسرار میبدی، تفسیر نیشابوری و از همه مهمتر تفسیری که به امام صادق علیهالسلام منسوب است، عرفانی میباشند؛ وقتی بسم الله را شروع میکند، میفرماید: الباء بهاء الله و السین سناء الله و المیم مجد الله... .
این راشنیدهاید که امیرالمؤمنین علیهالسلام برای ابن عباس تفسیر قرآن میفرمود. به گفته ابن عباس موضوع تفسیر، نقطه باء بسم الله بود که حضرت فرمود: اگر بخواهم میتوانم به اندازه هفتاد بار شتر کتاب، درباره نقطه باء، مطلب بگویم؛ در حالیکه ما میگوییم نقطه معنی ندارد.
در تفاسیر هست، اینکه فرمود هفتاد بار شتر، نه اینکه شما نمیتوانید؛ یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام این راه را نشان داده که چگونه میتوان هفتاد بار شتر کتاب درباره نقطه باء بنویسیم.
این حرف هم درست نیست که نقطه در ابتدا نبوده و زمان خلیل نقطه گذاری قرآن آغاز شده است. این هم در ذهنتان باشد که در تفاسیر، هر وقت میگویند ابن عباس، منظور حضرت علی علیهالسلام است. خدا بنیامیه را لعنت کند، از آنجایی که نمیگذاشتند کلمات حضرت درباره قرآن نقل شود، مفسرین به جای علی علیهالسلام میگفتند ابن عباس؛ یعنی کلمات ابن عباس، کلمات امیرالمؤمنین علیهالسلام است و اینها تقیّه میباشد.
علامه مجلسی میگوید من عمرم را صرف فلسفه، عرفان و کلام کردم و الآن میبینم آنچیزهایی که میخواستم در علوم دیگر جستجو کنم، در قرآن و حدیث است؛ البته این هم اشتباه است که اینها را کنار بگذاریم و مستقیم سراغ قرآن برویم؛ اینها باید باشد تا بفهمیم قرآن چه میگوید
حبیب, [۲۹.۱۰.۱۶ ۰۷:۴۵]
آداب قرآنی
این حدیث را ذکر کرده بودیم که قرآن ادبستان خداست؛ "القرآن مأدُبَةُ الله".
یکی از بحثهای اخلاقی قرآن، ادب قرآن است. یک وقت میگوییم آداب تلاوت، آداب نگارش؛ این یک بحث است، یک وقت میگوییم ادب قرآن. ادب قرآن در محاوره و گفتوگو با مردم چگونه است؟ قرآن با مخالفین خودش چگونه حرف میزند؟ ادب را یاد بگیریم. قرآن میفرماید: «انّا او ایّاکم لعلی هدیً او فی ضلالٍ مبین» یا ما، یا شما، یا بر هدایت، یا بر ضلالت. خوب! چرا اینگونه میفرماید؟ قرآن حتی وقتی با مشرکین هم مواجه میشود، ادبش اینگونه است. همین طوری صریحاً نمیگوید آن شخص در ضلالت است، آن شخص در کفر به سر میبرد. ادب قرآن این است که "انّا او ایّاکم... ." قرآن خیلی ادب را رعایت میکند.
اینکه قرآن میفرماید: «ولا تسبّوا الذین یدعون من دون الله فیسبوّا الله عدواً بغیر علم؛ به خدای مشرکین هم اهانت نکنید، آنها هم برمی گردند به خدای شما اهانت میکنند.» این ادب قرآن است.
پرهیز از بیان فساد اخلاقی دشمن
ببینید علمای خودمان، ادبشان ادب قرآنی بوده است. ما طلبهها هم باید اینگونه باشیم. فکر نمیکنم احدی به اندازه امام(ره) با شاه مخالف بود. با شاه دشمن بود، به حق هم بود، دشمنی شخصی نبود، واقعاً درد دین داشت. امام از همه ما بهتر شاه و خانوادهاش را میشناخت. یک بار در عمرش دیدید، یک کلمه درباره فساد خانوادگی شاه حرف بزند؟
اشرف پهلوی، خواهر شاه، کثیفترین آدم بوده و معروف است که چه آدم خبیثی بوده است. یک بار شد که امام حتی اشاره وار چیزی در این باره بگوید. این ادب قرآن است. امام هم میدانست، ولی این زشت است که آدم بیاید درباره خانواده کسی حرف بزند، درباره زن و بچه کسی حرف بزند؛ هر چند که آدم خرابی باشد. امام هر وقت به شاه چیزی میگفت، میگفت ظالم و ستمگر است، شاه جنایت میکند، کشور را به آمریکا فرخته؛ اما میگفت فساد اخلاقی هم دارد؟ گاهی تلویزیون تصویری از امام را نشان میدهد که روی تخت بیمارستان کتاب میخواند؛ این کتاب، کتابی است که فساد اخلاقی شاه در آن است، یک بار شد امام از این حرفها بزند؟
متأسفانه ما اخلاق قرآنی را رعایت نمیکنیم؛ هر وقت با کسی دعوا داریم، اول میرویم سراغ ناموس طرف یا سراغ لغزشهای اخلاقیاش.
قرآن کتاب ادب است. چقدر ما در تاریخ خواندیم که هند جگرخوار، همسر ابوسفیان، مادر معاویه چه کاره بوده است. این همه آیات در قرآن، درباره ابوسفیان نازل شده، شاید 100 آیه درباره ابوسفیان است؛ ولی یکبار خدا درباره زن ابوسفیان چیزی گفته؟ چه کاره بود و پرچم داشت؟ ولی ادب قرآن این است که به این چیزها نپردازد و زشت است.
اگر یکجا درباره زن ابولهب میفرماید، سراغ مسایل جنسی و اخلاقی نمیرود؛ میفرماید: «و امْرَاَتُه حمّالة الحطب؛ هیزم برای آتش میآورد». بنا بر این یک نکته اخلاق قرآن این است که به مسائل جنسی و فحشاء مردم کار نداشته باشیم؛ حتی اگر از کثیفترین مردم باشد؛ خیلی مواقع این مسائل قبح گناه را میریزند؛ خیلی مواقع اشاعه فحشا است و خیلی موارد باعث ترویج گناهان در بین جوانان میشود. در گفتارمان به قرآن اقتدا کنیم.
شخصی سی شب منبر رفت و موضوع بحثش مسایل اخلاقی فلان شخص بود. خوب، اینها خودش اشاعه فحشاست و خلاف قرآن میباشد.
نسنجیده و بدون آگاهی نباید سخن گفت
مطلب دیگر درباره ادب، گفتار قرآن است که میفرماید: «ما اوتیتم من العلم الا قلیلا؛ دانشتان اندک است». همین آیهای که در اصول گفته میشود: «ان جاءکم فاسق بنبا فتبیّنوا» این آیه شریفه، یعنی حرفی را که میشنوید درنگ کنید و فوری نقل نکنید.
آیات سوره نور، آیات افک: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیمٌ؛ زبان به زبان این مسئله را تکرار میکردید». مسئله این بود که در یکی از جنگها همسر پیامبر صلوات الله علیه و آله از کاروان جا مانده بود. وی در بیابان سرگردان بود که کسی آمد و او را سوار شتر کرد و به شهر آورد. خود آن شخص هم از شتر پیاده شده بود.
منافقین همین که این را دیدند، گفتند که زن پیامبر با فلانی بله...! هر چه هم میگفتند که آقا این حرف را نزن، میگفت من که چیز بدی نگفتم، فقط گفتم همسر پیامبر با فلانی بله...! آیه شدید اللحن در موردش نازل شد؛ «وَ الَّذی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قالُوا هذا إِفْکٌ مُبینٌ.»
قطعی سخن گفتن نشانه جهل است
یکی از آداب قرآن این است که آدم چیزی را که یقین ندارد، نگوید. کلمات شاید، احتمال دارد، فکر میکنم و به نظر میرسد را زیاد به کار ببریم. نشانه آدم جاهل این است که قطعی حرف میزند. آدم عالم هم همهاش میگوید شاید.
امام خمینی در تلویزیون تفسیر قرآن میفرمود. نوارش را یک
حبیب, [۲۹.۱۰.۱۶ ۰۷:۴۵]
بار گوش بدهید، یک ساعت که تفسیر میگفت یک آیه را ترجمه نمیکرد، چه برسد به تفسیر. میگفت یحتمل که معنی این باشد، شاید که معنی این باشد. این طور آدمی عالم است. کسی هم که به ضرس قاطع میگوید معنی این است، نشانه آدم جاهل میباشد. قطعی حرف زدن نشانه جهل و خلاف ادب قرآن است. ادب قرآن این است که جزم گرا نباشیم.
ادب قرآن این است که بدانیم کسی که قطعی حرف میزند، خدا و چهارده معصوم علیهمالسلام هستند. ما هر چه میگوییم شاید، شاید... .
این را من مکرر گفتم، شاید 12- 10 سال داشتم که خدمت علامه طباطبایی بودم؛ یک آقایی آمد یک مسئله شرعی از علامه پرسید که من با آن سن، جواب مسئله را بلد بودم. علامه وقتی جواب داد، سه بار فرمود این مسئله را حتماً از کس دیگری بپرسید. این عالم است، قطعی حرف نمیزند و در فهم خودش تردید میکند.
نشانه جاهل بودن من هم این است که وقتی استاد مطلبی را میگوید، نمیگویم آقا سؤال دارم، فوری میگویم آقا مطلبتان اشکال دارد. خوب این نشانه جهل من است؛ لااقل بگو سؤال دارم یا این به ذهن من میرسد، از کجا میگویی که این اشکال دارد و غلط است؛ یعنی شما بهتر از آن آقا فهمیدید؟! ادب قرآن این است که این چیزها را رعایت کنیم، حرف کسی را راحت نگوییم اشتباه است، شاید من اشتباه میکنم. در درسهای خودمان در حوزه، چند درصد میشود که استاد به طلبه بگوید که حق با شما بود؟ آیا همیشه طلبهها اشتباه میگویند و استاد همیشه درست میگوید؟
این شاهد این است که ما ادب قرآنی را کم رعایت میکنیم. لااقل بعضی مواقع حق با این آقایان است. گاهی اوقات کلام این آقا توجیه دارد که با آن توجیه درست میشود؛ چطور گاهی من یک کلامی را توجیه میکنم که مرادم این بود تا اشکالی به من نباشد، خوب شما هم که میگویید همین طور است وقتی یک مطلبی را میگویید من باید بگویم که شاید مراد شما این است و اشکال به شما وارد نیست. اینکه خیلی راحت ما حرف دیگران را نقد میکنیم، نمیگوییم واضح نشد، میگوییم شما اشتباه گفتید، شاهد این است که ادب قرآنی را رعایت نمیکنیم.
ادب قرآن «انّا او ایّاکم...» است. هیچ وقت نگوییم شما اشتباه میکنید، شاید من اشتباه میکنم. این آیه که درباره مشرکین با پیامبر صلوات الله علیه و آله است. ادب قرآن این است که پیامبر صلوات الله علیه و آله میفرماید: «ما ادری ما یفعل بی و لا بکم». چقدر ادب در این جمله است. پیغمبر خدا میگوید من نمیدانم که من به بهشت میروم یا به جهنم. شما را هم نمیدانم. آیا ما اینگونه حرف میزنیم یا همیشه میگوییم که ما به بهشت میرویم و آنها نمیروند. ان شاء الله که خداوند اخلاق همه ما را قرآنی بگرداند.
پاسخ به سؤال
کلمه "حمار" و "کلب" که در قرآن آمده چه صورتی دارد؟(آیا اینها مصداق توهین نیستند؟) ایشان در پاسخ بیان کردند که شما هر چیزی را در فرهنگ قرآن معنی کنید. قرآن وقتی میفرماید "کمثل الحمار یحمل اسفارا"، حمار را الاغ در ایران معنی نکنید. طبق عربستان معنی کنید. مگر یکی از قاریهای قرآن در عربستان شیخ عنتر نیست؟ حالا این خوب است یا بد؟ آنجا اگر به کسی بگویید عنتر که بدش نمیآید. در فرهنگ ایرانی الاغ یعنی بد. در فرهنگ اروپایی الاغ سمبل حیوان عاقل است. شما یک الاغ را از کوچه پس کوچهها از این طرف شهر به جای دیگر ببرید، بعد همان مسیر را برمیگردد؛ شما هر آدم عاقلی را یکبار ببرید مسیر را یاد نمیگیرد. در بعضی فرهنگها الاغ سمبل حیوان محتاط است. در فرهنگ ایران سمبل نفهمی است؛ قرآن هم که در ایران نازل نشده است. شما باید ببینید در آن فرهنگ به چه معناست.
حبیب, [۲۹.۱۰.۱۶ ۰۷:۵۲]
در ریاضیات شنیده اید که نسبت متناهی به نامتناهی همیشه صفر است. یعنی مثلاً نسبت عدد 1000 به بی نهایت صفر است. هر عددی با بی نهایت مقایسه شود، نسبتش می شود صفر. این دنیا محدود است ، من و شما خیلی زندگی کنیم یک قرن است و صد سال زندگی دنیا نسبت به زندگی آخرت نسبتش صفر است. چون آخرت بی نهایت است، تا خدا، خداست بهشت و جهنم هست
این دنیا محدود است ، من و شما خیلی در این دنیا زندگی کنیم یک قرن است و صد سال زندگی دنیا نسبت به زندگی آخرت نسبتش صفر است. چون آخرت بی نهایت است، تا خدا، خداست بهشت و جهنم هست و من و شما هستیم، یا در بهشت و یا در جهنم.
پس دنیا محدود است و آخرت نامحدود، و نسبت محدود به نامحدود همیشه صفر است. الدنیا مزرعه الاخره، اگر کسی در این دنیا همیشه عبادت کند، روز قیامت چقدر ثواب دارد؟
کسی همیشه در دنیا عبادت کند روز قیامت ثواب هیچ چیزی را ندارد، نه اینکه ثواب کم داشته باشد، اصلاً ثواب چیزی را ندارد. بخاطر اینکه نسبت دنیا به آخرت، نسبت محدود به نامحدود است و نسبتش صفر است.
بهمین جهت در دین ما آمده است یک عبادتهایی را انجام دهید که نامحدود باشد، و اگر یک عبادتی ثوابش نامحدود بود آخرت نیز نامحدود است و این نامحدود برای آن نامحدود مناسب است.
یکسری عباداتند که ثوابهایشان نامحدود است
اگر کسی حاجت یک مومن را برآورده کند و مشکلش را حل کند، ثوابش نامحدود است و برای آخرت نیز کافی است.
اگر کسی نیت این را داشته باشد که تا ابد اگر زنده بماند، کار خوب انجام بدهد، همین نیّت ابدی، ثوابش نیز ابدی می شود.
نماز جماعتی که بیش از ده نفر باشد، هیچ کس ثوابش را جز خدای متعال نمی داند، یعنی ثوابش بی نهایت است و برای آن بی نهایت (آخرت) بس است.
در روایت است که اگر کسی یک بار بگوید "الحمد الله کما هو اهله" ، فرشته ای که روی شانه انسان است می گوید خدایا چقدر ثواب بنویسم، خدای متعال می فرماید: تو فقط بنویس که بنده من چند بار گفته است، اما ثوابش را خودم می دانم.
یعنی ثواب گفتن یکبار "الحمدالله کما هو اهله" را احدی جز خدا نمی داند. یعنی ثوابش نامحدود است.
ثواب صلوات
در شب معراج پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرشته ای را دید که هزار دست داشت و هر دستش هزار انگشت، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آن فرشته فرمود: چه کاره ای؟ فرشته گفت : یا رسول الله من مامور باران های خدا هستم، از اول عمر دنیا تا الان می دانم چند قطره باران باریده است و چند قطره در دریا بوده و چند قطره در خشکی و چند قطره در شهر بوده و چند قطره در بیابان، حساب همه ی اینها را دارم، ولی تنها ثواب یک صلوات بر شما را نمی توانم حساب بکنم.
معنای این حدیث این است که ثواب یک صلوات بی نهایت است و بی نهایت برای بی نهایت(آخرت) کافی است.
دین ثوابهای نامحدودی را برای آخرت که نامحدود است بیان کرده است که یکی از آنها صلوات است.
"اللهم صل علی محمد و آل محمد"
یکی از بزرگترین شعارهای طلبگی که در موفقیت طلبه میتواند موثر باشد و طلبه در راستای آن میتواند راه موفقیت را به مردم نشان دهد جمله کلیدی «از ما حرکت، از خدا برکت» است، که هر چه این حرکت و تلاش بیشتر باشد برکت خداوند هم بیشتر خواهد بود.
طهارت بالاترین برکتی است که خداوند میتواند به انسان بدهد، همان طورکه اهل بیت(ع) هم خودشان پاک هستند و هم دیگران را میتوانند پاک کنند.طلبه باید در زمینههای فکری، برنامه ریزی و تقوا، حداکثر توان و انرژی خود را به کار گیرد تا بتواند تاثیر موثر و مهمی در جامعه داشته باشد.طلبه باید دو برنامه درسی و معنوی داشته باشد،نکاتی که در برنامه درسی مهم است شامل پیش مطالعه، تمرکز، مطالعه مستمر، مباحثه، خلاصه برداری و تدریس است که طلبه باید به این اصول توجه داشته باشد.
برنامه معنوی که همان تهذیبی که مقام معظم رهبری به آن توصیه داشتند، اهمیت مهمی در زندگی طلبگی دارد و باید توجه ویژه به آن شود.نماز اول وقت، نوافل و نماز شب، انس با قرآن و انس با ذکر و استغفار از برنامههای معنوی طلبه است.
نماز شب در زندگی طلبگی نقش سازنده و مهمی دارد. برداشتن بار تبلیغ انژری زیادی میخواهد که نماز شب این انژری را به طلبه میدهد تا بتواند در راه تبلیغ موفق و پرانرژی باشد.
ویژگی های یک طلبه موفق:محققانه درس بخواند یعنی با پژوهش مطالعه کند، پیش مطالعه داشته باشد یعنی قبل از درس فعالیت علمی و ذهنی داشته باشد، در هنگام درس توجه ویژه داشته باشد و به استاد اشکال کند، فهرست موضوعات را جهت استنتاج و یاداوری حفظ کند، به دروس اعتراض و انتقاد وارد نکند.علت طولانی بودن زمان تحصیل در حوزه به این علت است که دین یک مسئله عمیق و همه جانبه است ،چرا که دین راه تکامل بی نهایت انسان است.امروز در حوزه ها مسائل دست نخورده و راه های نرفته بسیاری وجود دارد که باید آنها را حل و کشف کرد .طلبه باید در دریای بی کران علوم امروز اشرافیت داشته باشد.
برچسب: قرآن خواندن در زمان حیض,قران خواندن,قران خواندن هایده,قران خواندن در خواب,قران خواندن عبدالباسط,قران خواندن در زمان,قران خواندن در حالت حیض,قرآن خواندن زن حائض,قرآن خواندن شجریان,قران خواندن کودکان,
نویسنده: زهرا جعفرینژاد