خرید بک لینک

فَلاتُطِعِ اَلْکافِرِینَ وَجاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداًکَبِیراً.﴿الفرقان/52﴾تاریخ بزرگترین معلم انسانهاست وگذشته،چراغ راه آینده است.اگراینگونه هست بایدبتوانیم ازآن درس بگیریم تابهترودرستتربه پیش برویم.عاشورای سال۶۱ هجری حاوی درسهاوعبرتهایی برای امروزماست.یک سؤال مهم:چه شدکه پنجاه سال بعدازرحلت پیغمبر جامعهی اسلامی به جایی رسیدکه کسی مثل امام حسین ناچارشدبرای نجات جامعهی اسلامی،چنین فداکاریای بکند؟جواب روشن است:وقتی خواصِ طرفدارِحق،یااکثریت قاطعشان،دریک جامعه،چنان تغییرماهیت میدهندکه فقط دنیای خودشان برایشان اهمیت دارد؛ وقتی ازترس جان،وتقلیل مال،وازترس حذف مقام وپست،وازترس منفورشدن وازترس تنهاماندن، حاضر میشوندحاکمیت باطل راقبول کنندودر مقابل باطل نمیایستندوازحق طرفداری نمیکنندوجانشان رابه خطرنمیاندازند؛فاجعه شهادت حسینبنعلی ع باآن وضع اتفاق می افتد!پرسش دیگر:چراامام حسین،باهمهی مخالفتی که ازجانب دوستان وآشنایان میبیند،بازهم میفرماید:مِثْلِی لَایُبَایِعُ مِثْلَهُ،مثل منی،بامثل یزیدبیعت نمیکند.جواب این پرسش رابایددرمعنای دقیق مفهوم"جهاد"جستجوکرد. اساسا «جهادفقط بهمعنای قتال وجنگ نظامی نیست؛ جهادیک معنای بسیاروسیعتری دارد»و«دربین جهادها،جهادی هست که خدای متعال درقرآن آن راجهادکبیرنام نهاده»میفرماید:"فَلاتُطِعِ الكافِرينَ وَجاهِدهُم بِهِ جِهادًاكَبيرًا.رمزعدم بیعت امام حسین باچون یزیدی رابایددرمعنای جهادکبیردانست:«این تقسیمبندی غیرازتقسیمبندی جهاداکبروجهاداصغراست.جهاداکبرکه ازهمه سختتراست،جهادبانفس است،همان چیزی است که هویت و باطن ماراحفظ میکند؛جهاداصغر، مجاهدت بادشمن است،منتهادربین جهادهایک جهادهست که خدای متعال آن راجهادکبیرنام نهاده.جهادکبیریعنی چه؟یعنی اطاعت نکردن از دشمن،ازکافر؛ازخصمی که درمیدان مبارزهی باتوقرارگرفته اطاعت نکن.تبعیت نکن. تبعیت نکردن در کجا؟درمیدانهای مختلف؛تبعیت درمیدان سیاست،درمیدان اقتصاد،درمیدان فرهنگ،درمیدان هنر.درمیدانهای مختلف ازدشمن تبعیت نکن»«امام حسین درمقابل چنین وضعیتی مبارزه میکرد.مبارزه اوبیان کردن،روشنگری،هدایت ومشخّص کردن مرزبین حقّ وباطل چه درزمان یزیدوچه قبل ازاوبود.منتهاآنچه درزمان یزید پیش آمدواضافه شد،این بودکه آن پیشوای ظلم وضلالت،توقّع داشت که این امام هدایت پای حکومت اوراامضاءکند؛«بیعت»یعنی این. میخواست امام حسین را مجبور کند به جای اینکه مردم را ارشاد و هدایت فرماید و گمراهی آن حکومت ظالم را برای آنان تشریح نماید، بیاید حکومت آن ظالم را امضا و تأیید هم بکند! قیام امام حسین از اینجا شروع شد»

درآیه شریفه مى فرماید:(به وسیله قرآن باآنهاجهادبزرگى کن)؛وَجاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداًکَبِیراً.جهادى بزرگ به عظمت رسالتت،وبه عظمت جهاد تمام پیامبران پیشین،جهادى که تمام ابعادروح وفکرمردم رادربرگیرد،وجنبه هاى مادى و معنوى را شامل شود.منظورازجهاددراین مورد،جهاد فکرى وفرهنگى وتبلیغاتى است،نه جهادمسلحانه؛چراکه این سوره مکّى است،ودستورجهادمسلحانه در«مکّه»نازل نشده بود.وبه گفته مرحوم«طبرسى»در«مجمع البیان» این آیه دلیل روشنى است بر این که: جهادفکرى و تبلیغاتى در برابر وسوسه هاى گمراهان و دشمنان حق، از بزرگترین جهادها است،این تعبیر عظمت مقام قرآن را نیز بازگو مى کند؛چرا که وسیله اى است براى این جهادکبیر، و سلاحى است برنده، که قدرت بیان، استدلال و تاثیر عمیق و جاذبیتش مافوق تصور و قدرت انسان ها است.روایت داریم:«ابوسفیان»،«ابوجهل»وبعضى دیگرازسران شرک،شبى از شب ها جداگانه براى شنیدن آیات قرآن، به طور مخفیانه ـ هنگامى که پیامبر(ص) مشغول نمازبود - آمدند و هر یک بدون این که دیگرى بداند در محلى پنهان شده، آن شب مدتى طولانى آیات قرآنرا از پیامبر(ص) شنیدند.هنگامى که پراکنده شدند، سفیده صبح دمیده بود و اتفاقاً به هنگام بازگشت از یک راه آمدند و سرّشان فاش شد، به سرزنش همدیگر پرداختند و تاکید کردند: چنین کارى نباید تکرار شود؛ چرا که اگر بعضى از جاهلان این صحنه را ببینند باعث شک و تردیدشان خواهد شد!. ولى در شب دوم همین برنامه تکرار شد و باز به هنگام بازگشت با یکدیگر روبرو شدند، ناراحت و نگران گشتند و همان سخنان قبل را تکرار و تاکید نمودند. شب سوم نیز همان برنامه تجدید شد و به هنگامى که یکدیگر را دیدند گفتند: ما از اینجا نباید حرکت کنیم تا عهد و پیمان ببندیم که دیگر این کار تکرار نشود عهد و پیمان بستند و از هم جدا شدند. فردا صبح یکى از مشرکان به نام «اخنس بن شریق» عصاى خود را برگرفت و به سوى خانه «ابوسفیان» آمده به او گفت: بگو ببینم: عقیده تو درباره آنچه از محمّد(ص)شنیدى چیست؟ «ابوسفیان» گفت: به خدا قسم مطالبى شنیدم که معناى آن را به خوبى درک کردم ولى مسایلى را هم شنیدم که معنا و مراد آن را نفهمیدم!. «اخنس» از نزد «ابوسفیان» بیرون آمد و به سراغ خانه «ابوجهل» رفته به او گفت: تو درباره آنچه از «محمّد» شنیدى چه مى گویى؟!. «ابوجهل» گفت: چه شنیدم؟ مطلب این است که: ما و فرزندان «ابو عبد مناف» در افتخارات با هم رقابت داریم، آنها گرسنگان را اطعام کردند، ما هم انفاق کردیم، بى مرکبان را مرکب دادند، ما هم دادیم، بخشیدند و انفاق کردند، ما هم کردیم، و دوش به دوش هم جلو مى آمدیم، اما آنها ادعا کردند که: از ما پیامبرى برخاسته که وحى آسمانى به او مى رسد، ما چگونه مى توانیم، در این امر با آنها رقابت کنیم؟ حال که چنین است: به خداسوگند به او ایمان نمى آوریم و هرگز او را تصدیق نخواهیم کرد!. «اخنس» برخاست و او را ترک گفت.آرى، جاذبه قرآن، آنها را شب هاى متوالى به سوى خود مى کشاند، و تا سفیده صبح، غرق این جاذبه الهى بودند، ولى خود خواهى و تعصب و حفظ منافع مادى آنچنان بر آنها مسلط بود که مانع از پذیرش حق مى شد. بدون تردید این نور الهى، این قدرت را دارد که هر قلب آماده اى را هر جا باشد به سوى خود جذب کند و به همین دلیل در آیات مورد بحث، قرآن وسیله «جهاد کبیر» معرفى شده است.

وظیفهی مادرعصرحاضر،ودرمقابلهی بادشمن درونی وبیرونی ایستادگی است.امروزقدرتهای اهریمنی می خواهندمارابترساند.می گویند: اکنون که بسیاری از دولتها در مقابل ما تسلیم شده اند،چرامسلمانان تسلیم نمی شوند؟چرا ملتهای اسلامی تسلیم نمی شوند؟! چرا ملت ایران تسلیم نمی شود؟! می خواهند ملتهای مسلمان را بترسانند. امروز، آن روزی است که ملتهای اسلامی نباید در مقابل ظاهر قدرتمندانه استکبار، دچار ترس و تردید شوند» زنده نگاهداشتن حادثهی کربلا، بیش از هر چیزی به همین دلیل است. که «اگر پیام امام حسین را زنده نگه میداریم، اگر نام امام حسین را بزرگ میشماریم، اگر این نهضت را حادثه عظیم انسانی در طول تاریخ میدانیم و بر آن ارج مینهیم، برای این است که یادآوری این حادثه به ما کمک خواهد کرد که حرکت کنیم و جلو برویم و انگشت اشارهی امام حسین را تعقیب کنیم و به لطف خدا به آن هدفها برسیم و ملت ایران انشاءا...خواهد رسید»

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 20:13

صفحه بندی