السلام علیک یاوارث ابراهیم خلیل الله....ارث گاهی مادی است،که خانوادههای انبیاءهم ازارث مادی نصیب داشتندولی ماندگارنیست،کمک به زندگی مادی، وتامین معاش انسان هست،ولی:ماعندکم ینفد،ازبین رفتنی وتمام شدنی است،اما"وعندالله باق،آنچه که ازشمانزدپروردگار هست باقی میماند.درآیه آخر مزمل:وَمٰاتُقَدِّمُوالِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍتَجِدُوهُ عِنْدَ اَللّٰهِ.کل کارهای خیری که باایمان واخلاص انجام می دهیددرقیامت درپیشگاه خدا مییابید،این ارثی که ابی عبدالله ازابراهیم بردندارزشهای ماندگار است.ارزشهای ابراهیمی:مٰاكٰانَ إِبْرٰاهِيمُ يَهُودِيًّاوَلاٰنَصْرٰانِيًّاوَلٰكِنْ كٰانَ حَنِيفاً.آل عمران/67،یهودیهامی گفتندیهودی بود، مسیحی هامی گفتندنصرانی بوده..قرآن میفرماید:ولکن کان حنیفا،حنیف یعنی مستقیمافی دینه،ابراهیم دارای دینی بودکه هیچ انحرافی درآن دین وجودنداشت امادر آئین یهودیت انحراف بوجودآمددرتوحیدواعتقادات واعمال واخلاقش انحراف است،آئین نصرانیت هم همینطور.یهودبرای پروردگارعالم فرزندقائلند،این دراعتقادات، وَقٰالَتِ اَلْيَهُودُعُزَيْرٌاِبْنُ اَللّٰهِ.التوبة/30.وقتی برای خدافرزندقائلندمجبورند خداراجسم ببینندمجبورندخدارااهل ازدواج بدانند،مجبورندبرای خداهمسرقائل باشند خدارا تشبیه به انسانهاوموجودات زنده کننداین عقیده یهود درباره پروردگاراست.اعتقادشان نسبت به انبیا،درتورات برای انبیاءخداهرمعصیت کبیرهای راحتی تجاوزبه محارم راجایزدانستند،نصرانیت هم درباره توحیدمیگویند،پدرپسر،روح القدس،باهمدیگرترکیب شدندیک خدابه وجودآمده،یعنی قائل به تثلیث هستندکه یک امر صددرصدانحرافی است،درباره مسیح درانجیل فعلی:درشهرقانامسیح واردیک عروسی شدصاحبخانه بااضطراب آمدپیش مسیح،گفت که من به اندازه مهمانها مشروب تهیه نکردم آبرویم درخطراست،مسیح گفت من راببرکنارخمره آب آوردکنارخمره آب دمیددرآب آب راتبدیل به مشروب کردکه مهمانهابخورندشب عروسی مست کنند.حالافکرکنیدیهودبیدین ومنحرف دردین چه تهمتهایی رابه ابراهیم زدندونصرانیهابه ابراهیم چه تهمتهایی زدند،قرآن دامن ابراهیم رااز این تهمتهاپاک میکند،ماکان ابراهیم یهودیاولانصرانیاولکن کان حنیفا،ابراهیم دارای دین مستقیم بود،ابی عبدالله الحسین دراین زمینه وارث ابراهیم بودیعنی حنیف بود،مستقیم دردین بود،اگرکسی دردینش به سیدالشهدااقتداکندمیشوددارای دین مستقیم،وقتی دینش مستقیم شد توحیدونبوت وعبادت وخدمت،و قیامتش درست است،واهل نجات است.آیه دوم:إِنَّ أَوْلَى اَلنّٰاسِ بِإِبْرٰاهِيمَ لَلَّذِينَ اِتَّبَعُوهُ.آل عمران/68،این اتباع محورآیه است،ائمه ماروی اتباع خیلی اصراردارندکه مردم شیعه،ازمامتابعت بکنید،درسوره آل عمران است که پروردگار عالم محبت بدون متابعت را نمیپذیرد، قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اَللّٰهُ ﴿آل عمران ، 31﴾، این اتباع خیلی مسأله مهمی است، متابعت که همین عبادات و خدمتهای شایسته است جلوه همان ایمان باطن است، یعنی ایمان دو چهره دارد، دو حقیقت در آن ظهور دارد یکی در قلب است، یکی در اعمال است.وجود مبارک حضرت رضا ایمان را که تعریف میکنند بنا به نقل شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا میفرمایند الایمان اقرار بالسان و اعتقاد بالجنان و عمل بالارکان، ایمان اقرار به زبان،اعتقادبه قلب،وعمل به اعضاوجوارح است یک امر قلبی تنها نیست،دین اعتقاد قلبی عمل به اعضا و جوارح است، اقرار به زبان است خب این متابعت که در آئین شیعه بسیار امر مهمی است.آیه شریفه میفرماید إِنَّ أَوْلَى اَلنّٰاسِ بِإِبْرٰاهِيمَ لَلَّذِينَ اِتَّبَعُوهُ، شایستهترین مردم نزدیکترین مردم به حضرت ابراهیم تابعان ابراهیم هستند، آنها با ابراهیم فاصله ندارند، آنها با شخصیت ابراهیم، با توحید ابراهیم، با عبادت ابراهیم، با اخلاق ابراهیم، با عمل ابراهیم فاصله ندارند، اولی یعنی نزدیکتر، یعنی اینها در صف مقدم هستند چه کسانی هستند اینها؟ للذین اتبعوه آنهایی که متابعت میکنند از ابراهیم، اقتدای به ابراهیم دارند خب آنها چه کسانی هستند؟ببینید خود قرآن مجید روشن بیان میکند که اولی الناس به ابراهیم چه کسانی هستند، و هذا النبی، یکی از آنهایی که با ابراهیم درارزشهایش فاصله نداردپیغمبراست،این دیگر مهمترین تعریف خدا از پیغمبر است، که پیغمبر را یک انسان تابع دین میداند، و هذا النبی آن هم دین مستقیم، وَ هٰذَا اَلنَّبِيُّ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا ﴿آل عمران ،68﴾، شایستهترین مردم و نزدیکترین مردم و بیفاصلهترین مردم به ابراهیم الذین آمنوا، این الذین آمنوا چه کسانی هستند که با ابراهیم فاصله ندارند؟کتب تفسیری معتبرماوالذین آمنواراائمه طاهرین ع ازامیرالمومنین تاامام دوازدهم،اینها با ابراهیم از نظر ارزشها بیفاصله هستند، نزدیکترینها به ابراهیم هستند، آن وقت در این منظومه تبعیت خورشید ابی عبدالله الحسین است. در این منظومه تبعیت برای او امتحان پیش آمد که برای هیچ پیغمبر و امامی پیش نیامد و به زیباترین صورت از عهده این امتحان برآمد.ایمان ابراهیم،توحیدابراهیم،عبادت ابراهیم،واخلاق ابراهیم را از طریق متابعت به ارث برد،همه ارزشهادراوتجلی کرد،همه حقایق در او جلوه کرد،اماآیه دیگر،وَمَنْ أَحْسَنُ دِيناًمِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَهُوَمُحْسِنٌ وَاِتَّبَعَ مِلَّةَإِبْرٰاهِيمَ حَنِيفاًوَاِتَّخَذَاَللّٰهُ إِبْرٰاهِيمَ خَلِيلاً﴿النساء، 125﴾،سوال میکندخداازمردم،جوابش رابه عقل مردم واگذارمیکندمردم که دارندخوبیهاوبدیهارامیبینند،زشتیهاو زیباییهارامیبینند،درستیهاونادرستیها را میبینند، منشأ آن را هم میفهمند که علت خوبیها و بدیها چیست، علت درستیها و نادرستیها چیست، علت ظلمو عدل چیست،عدل سوالات را جواب درست میدهدومن احسن دینا این یک سوال،ممن اسلم وجهه لله، چه کسی در این عالم از نظر دین یعنی داشتن دین دینداری،چه کسی دراین عالم دردین نیکوتراست،چه کسی از نظر دین یعنی دینداری، نیکوتر است؟از کسی که تمام وجودش راتسلیم خدا کرده، قلب و روح و عقل و سر و بدن و کار و حیات و ممات و عبادت و اخلاق و همه را تسلیم خدا کرده. یعنی در همه چیز از خدا دارد ارزش میگیرد،اسلم وجهه لله وهومحسن وانسانی است که تمام نیکوکاریهاراانجام میدهد،این آدم که همه وجودش راتسلیم حق کرده،همه وجودش را از کسی دستور نمیگیرد، از کسی راه نمیگیرد از کسی چیزی نمیگیرد، تمام وجود تسلیم حق است،تسلیم یعنی خدایا من نسبت به تو،به آفرینش تو،به احکام تو،به دین تو،به انبیا تو، به خودم،شکلم،عمرم،مرگم،برزخم،قیامتم چون وچراندارم،هرچی بخواهی میشوم وهرچی برایم مقررمیکنی روی چشمم میگذارم این آدم تسلیم.یک قطعه کوتاه ازیک روایت درباره تسلیم:عبدالله ابن یعفور وارد بر حضرت صادق شد یک جمعی هم در اتاق بودند، یک اناری در برابر امام صادق بود یک دانه، امام ششم به عبدالله ابن یعفور فرمودند تا کجا با مائی؟ تا کجا تسلیم ما هستی چه اندازه ما را قبول داری؟ حالا حضرت میخواستند از ناحیه او به دیگران درس بدهند یا میخواستند او را معرفی بکنند که در چه شأنی از ایمان است، گفت یابن رسول الله این انارمگربرای یک باغ نیست،مگربرای یک زمین نیست،مگرازیک جوی آب نخورده مگر برای یک مالک نیست، اگر این انار را نصف کنی به من بفرمایید نصفش حلال است نصفش حرام است من اصلا سوال نمیکنم چرا حلال و حرام را قبول میکنم، این حال حال کمی نیست، که در مقابل حق برای آدم چون و چرا نیاید، چرا اینجوری شد چرا اینجوری میشود چرا این کار را در حق من نکرد چرا این ثروت را به من نداد، چرا این قیافه را به من نداد، تسلیم همین انسانی که در برابر پروردگار عالم یک حال ایمانی عرفانی ملکوتی دارد که او را در مقابل خدا تا آخر عمر ساکت نگه میدارد و همه چیز خدا را به جان قبول میکند، این آیه مربوط به جوانی ابراهیم است اینی که میخواهم بخوانم.إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ ، پروردگارش به او گفت اسلم، یک بار خدا به ابراهیم گفت اسلم،قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِينَ﴿البقرة،131﴾گفت من برای پروردگار جهانیان تسلیم شدم تسلیم شد تا از دنیا رفت،یک نکته:یک عدهای با حضرت ابی عبدالله الحسین از مدینه آمدند مکه، که همینها از مکه آمدند کربلا، تعدادی در مکه به حضرت پیوستند آمدند کربلا، یک چند تایی در راه به حضرت پیوستند آمدند کربلا، یک تعدادی از بصره نزدیک ایران حرکت کردند آمدند پیوستند به ابی عبدالله که یکیشان عصر عاشورا رسید، دیر دیگر رسید، ولی عصر رسید و شهید شد، یک تعدادی از کوفه آمدند، شما در احوالات این هفتاد و دو نفر که هست چه احوالات اهل بیت، چه اصحاب، ببینید یک نفر اینهایی که از مدینه با او آمدند از مکه آمدند در راه بهش پیوستند، از کوفه آمدند از بصره آمدند، بهش نگفتند این سفر برای چیست؟ چرا؟ و شب عاشورا بهش نگفتند ما هفتاد و دو تا هستیم اینها سی هزار نفر چرا باید این عده بسیار قلیل با این عده کثیر بجنگند، یک بار یکیشان با حضرت چون و چرا نکرد، این مقام تسلیم است در برابر خدا. در برابر پیغمبر، در برابر امام.ببینید این حال تسلیم اگر در بعضی از خانمها و دخترها بود بیحجاب نبودند، اینها در مقابل قرآن خدا تسلیم نیستند، اینها در مقابل پیغمبر که اصرار بر حجاب دارد و خدا میگوید و سلموا تسلیما تسلیم نیستند، اینها منحرف هستند از نبوت، منحرف هستند از توحید، دیگر گنهکاران حرفهای هم همینطور آنها هم تسلیم نیستند، آنها هم منحرف هستند، خب چه کسی از نظر دینداری بهتر از کسی است که همه وجودش را تسلیم خدا کرد، هیچ کار نیکی را از دست نمیدهد، وَ اِتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِيمَ حَنِيفاً، و از ابراهیم که در دین مستقیم بود پیروی میکند، وَ اِتَّخَذَ اَللّٰهُ إِبْرٰاهِيمَ خَلِيلاً ﴿النساء، 125﴾ خدا ابراهیم را به مقام خلیلی انتخاب کرد،خلیل یعنی کسی که محب و عاشق اولیاء خداست و دشمن دشمنان خداست،یک معنی خلیل این است که خدا یار او بود در همه امور،وابی عبدالله این دومسئله رادرنهایت درجه داشتندعاشق اولیاءخدابوددشمن دشمنان خدابودحاضرنشدباهیچ چیزیزیدبسازد،وخداهمه جااورایاری کردکه حالا میبینید یاری خدا را نسبت به او، نیکوترین دین را داشت، بالاترین حال تسلیم را داشت، محسن به معنای واقعی بود. نیکوکار به معنای واقعی بود.روضه: امشب میخوایم بریم پایین پای ابی عبدالله؛برا جوون ابی عبدالله گریه کنیم و ناله بزنیم.آی پدر مادرا برا جووناتون خیلی دعابکنید،گره بزنید دل جووناتون رو به ضریح علی اکبر ع.علی اکبر خیلی آبرو داره،همه کاره ی امام حسینه.آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند:گرفتار شدم با پای پیاده از نجف رفتم کربلا،یه حالتی برام پیش آمد دور ضریح میگشتم-از جهت مالی،جسمی،علمی خیلی مشکل داشتم-یه وقت پدرم رو دیدم فرمود:سید شهاب الدین چته بابا؟گفتم خیلی گرفتارم بابا.فرمود:برو یه جایی دست به دامن حسین شو که حسین دست رد به سینت نزنه! یه جرقه ای تو ذهنم زد،حسین علاقه ی خاصی به جوانش علی اکبر داره،اومدم پایین پا شبکه های ضریح رو گرفتم حسین رو به جان جوانش قسم دادم؛خود ابی عبدالله رو بالای ضریح دیدم تک تک حوائجم رو دادند.میخوایم بریم پایین پا...بریم تو حرم امام حسین کنارعلی اکبر:واردحرم بشیم همه بگن...جوانان بنی هاشم بیایید علی رابردرخیمه رسانید خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم...*اومد بالین علی"فَجَلَسَ علی التراب" رو زمین نشست،انقدر با شمشیر به بدن علی زدن؛"و قطَّعوه بالسیوف اربا اربا" حسین دیگه زانو برا بلندشدن نداشت رو زمین نشست؛سر رو به دامن گرفت اما آرام نمیشه،سر رو به سینه چسباند اما قلبش آرام نشد؛یه وقت دیدند این پدر شهید خم شد،صورت به صورت گذاشت،دارد"فصاحَ الحسین "حسین صیحه میزنه:پسرم....علی جانم...ولی یه هو یه صدایی به گوش حسین رسید! حسین صدا میزد وای پسرم! دید یه خانمی صدا میزنه:وای برادرم! علی جان دیگه بلند شو؛پاشو ببین عمه جانت زینب داره میاد خیز از جا آبرویم را بخر عمه را از بین نامحرم ببر..پایین پای ابی عبداللهی،این شبکه ها رو گرفتی،
برچسب:
نویسنده: زهرا جعفرینژاد