روضه:سیدبن طاووس نوشته"وَخَرَجَ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ "یه نوجوانی وارد میدان شد،صورتش مثل ماهپاره بود""فَجَعَلَ یُقَاتِل"شروع کرد جنگیدن مجلسی نوشته چنان جنگی کرد بااین صغر سن35 نفر رو به جهنم فرستاد، حمیدبن مسلم از اصلی ترین راویان کربلاست، میگه من بین لشکر ابن سعد بودم،داشتم این کودک رو نگاه میکردم، دیدم یه پیراهن پوشیده"وعلیه قمیص و ازار"دیدم شلوار ساده پوشیده،به جای کفش جنگ،نعلین پوشیده،حتی حمیدبن مسلم تصریح کرده میگه یادم نمیره بند نعلین پای چپش رو نبسته بود*قربونت برم زره اندازت نشد"شما شنیدید شب هشتم اگه زنده باشیم باید بگیم علی اکبر زره خستش کرد؛برگشت پیش امام حسین"یا ابا العطش قد قتلنی"تشنگی منو کشت "و ثقل الحدید اجهدنی" سنگینی زره خستم کرد*
علی اکبر که جوشن شد آن شد تو که جوشن نداری وای بر من زخم های تن تو کشت مرا تازه شد داغ اکبرم،قاسم
*حمیدبن مسلم میگه پیش اون ملعون-ابن فضیل بن ازدی لعنه الله علیه-ایستاده بودم،میگه یه وقت صدا زد به خدا قسم یه جوری به این نوجوون حمله کنم داغشو به دل عموش بذارم،میگه من تعجب کردم،گفتم:سبحان الله،اگر این نوجوون به من دست بزنه من اصلا دست به سمتش دراز نمیکنم این همه ادم دورشو گرفتن،محاصرش کردند کافیه؛گفت:نه،من کار خودمو میکنم،قاسم داره میجنگه،داره رجز میخونه،داره به بابای عزیزش افتخار میکنه*امام حسین وقتی کوفه بابای عزیزش رو ضربت زدند حاضر بود؛دوباره داغ مسجد کوفه تازه شد*"فَضَرَبَهُ ابْنُ فُضَیْلٍ الْأَزْدِیُّ عَلَى رَأْسِهِ"یه شمشیر به سر قاسم زد"فَفَلَقَهُ "سر شکافت"فَوَقَعَ الْغُلَامُ لِوَجْهِهِ"بچه با صورت به زمین افتاد،قاسم تو که خبر داری تو این خانواده خیلیا با صورت به زمین افتادند،من میخوام دوتاشو بگم،بی بی میگه پشت در ایستاده بودم"والنار تصعر"آتش زبانه میکشید"فسقطت لوجهی"من با صورت به زمین افتادم"اینجا صدا زد"یا ابا هکذا یفعل لابنته" یه دونه دیگشم میگم:اسماء میگه حسنین رو به زحمت بلند کردم؛پاشید برید به مسجد به مادر بگید مادر از دنیا رفت،حسنین آمدند نزدیک مسجد"ورفعا اصواتهما بالبکائا"شروع کردند بلند گریه کردن،اصحاب اومدند:یا بنی رسول الله چی شده؟بلند صدا زدند"ماتت امنا فاطمة"مادر از دنیا رفت،راوی میگه "فوقع علی،علی وجهه"کمر علی رو شکستیم*نوجوون با صورت به زمین افتاد" وَصاح یا عماه"*افتادم از پشت فرس عمو به فریادم برس
*عمو بیا،چه شد بماند راوی میگه مثل بازشکاری خودش رو به میدون رسوند"وَ انْجَلَتِ الْغُبْرَةُ" گردو غبار خوابید"فَرَأَیْتُ الْحُسَیْنَ قَائِماً عَلَى رَأْسِ الْغُلَامِ"حسین بالای سر نوجوان ایستاد "وَهُوَ یَفْحَصُ بِرِجْلَیْهِ"آخ قاسمم"یادگار برادرم ...*راوی میگه دیدم اینطور داره میگه"وَ الْحُسَیْنُ یَقُولُ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ"عزیزدلم پدرو جدت روز قیامت از اینا مواخذه میکنند*یه چیزی گفت دل عالم سوخت*"عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا یُجِیبُكَ أَوْ یُجِیبُكَ فَلَا یَنْفَعُكَ صَوْتُه"خیلی برا عموت سخته عمو رو صدا بزنی جواب نده یا جوابتو بده ولی فایده نداشته باشه*سخت بود این که در وداع حرم تشنه لب رفتی از برم قاسم سخت تر اینکه با بلای عظیم جان سپردی برابرم قاسم *قاسم جواب عموتو نمیدی؟*اینجا امام حسین(ع) دوجمله دیگه هم به قاسم گفت"هَذَا یَوْمٌ وَ اللَّهِ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ "قاسم،امروز روزیه که دشمنای عموت فراوونند؛یاور کمه*بعد میدونید چه کار کرد؟* "ثُمَّ حَمَلَ الْغُلَامَ عَلَى صَدْرِهِ"راوی میگه دیدم پاهاش رو زمین کشیده میشد"
وقتی حسینت از دل میدان برون کشید پاهای تو به روی زمین خط خون کشید
یه آقایی که بزرگ قومش بود،با زن و بچش رفت تو یه بیابون بی آب و بی علف؛یه عده ناجوونمرد امدندجلوش روگرفتند؛میخوان بزرگ اینا رو بکشند،زن و بچه هاشو به اسارت ببرند.شد شبی که فردا میخوان حمله بکنند.بزرگ این قومم به اونایی که اطرافش بود اینطور فرمود:ببینید آی مردا ! این دشمن با من کار داره با شما کار نداره،جونتون رو بردارید و برید،بمونید کشته میشیدا ! اسم این بزرگمرد حسین بن علی بن ابیطالبه.سکینه خاتون سلام الله علیها میفرماید:این مطلب در کتاب اسرار الشهاده میرزا حبیب شریف کاشانی اعلی الله مقامه الشریف هست.میگه بابام گفت:روشنی خیمه رو کم کنید؛کم کردند،بعد فرمودند:هر کی میخواد بره،خجالت نکشه،پاشه بره،اینا با من کار دارند،میفرماید:"والله ما اَتَمَّ کلامُهُ الا و تَفَرَّقَ نحوَ عَشَرةَ وعِشرین"صحبت بابام تمام نشده بود که ده تا ده تا بیست تا بیست تا از زیر خیمه بلند شدند رفتند.ای نامرد مردم!! با زن و بچه تنهاش گذاشتند...فرمود:حالا روشنی خیمه رو زیاد کنید،زیاد کردند،هر کی بمونه کشته میشه ها!! دیدند یه نوجوانی یه پا هی جلو میذاره هی عقب میذاره،بالاخره دل رو به دریا زد؛اومد پیش این بزرگ،حسین بن علی...ارتباط این نوجوون و این بزرگ چیه؟برادرزادشه،این عموشه،این نوجوان کسی نیست جز قاسم نوجوان امام حسن.عمو جان شما فرمودید:کشته میشن،منم کشته میشم؟
اگه بابا داری خدا برات نگه داره،خدا نکنه سایه ی بابا از سر یه جوون بره،اگه پدر از دست دادی همین الان ثواب این جلسه رو به روح پدرت هدیه کن.جوون تا بابا داری قدرشو بدون،دستشو ببوس.یه سوال بکنم از اون اسرار مقتلیه! قاسم جان! آقا! امام حسین که فرمودند:همگی کشته میشید آخه این چه سوالیه از عمو کردی؟شاید قاسم بگه وقتی کسی یتیمه اون رو به حساب نمیارن...اومدم سوال کردم بیینم عمو منم به حساب آورده؟قاسم یتیم امام حسن وقتی به امام حسین عرض کرد آقا منم کشته میشم؟امام حسین فرمودند:آره قاسمم؛اما مصیبت سختی در انتظارته ها! عموجان کاریم از من برنمیاد برات انجام بدم.بلاء عظیم میدونی چیه؟! تمام بدن ها تو کربلا پامال سم اسب ها شد،اما یه بار تا اونجا هم که من تو مقتل دیدم هیچ بدنی تو کربلا زنده زیر سم اسب ها نرفته؛تنها بدنی که تو کربلا دوبار زیر سم اسب ها رفت بدن قاسم بن الحسنه.مرتبه ی اول وقتی قاسم زیر سم اسب ها رفت زنده بود،زنده بدن قاسم رو زیر سم اسب ها گذاشتن.اوناییکه اهل روضه اید! قاسم وقتی داشت میدون میرفت پاش به رکاب اسب نمیرسید اما وقتی دیدند حسین داره بدن قاسمو برمیگردونه سینه ی قاسم به سینه ی حسینه اما پاهای قاسم داره رو زمین کشیده میشه...
افتادم از پشت فرس عمو به فریادم برس عمو حسین عمو حسین...عمو حسین عمو حسین
برچسب: روضه حضرت عباس,روضه,روضه مبارکه,روضه ترکی,روضة اليوسف,روضه حضرت مسلم,روضة الحاج,روضه مسلم,روضه عباس,روضه رضوان,
نویسنده: زهرا جعفرینژاد