خرید بک لینک

اهل بیت ع فضایل انسانی را در چه می دانستندو از ما چه می خواستند؟ در مظلومیت امام حسین علیه السلام و یارانش اشک می ریزیم و گریه می کنیم و وظیفه ماست.یک"معصوم"شهید شده خیلی مهم است، عده ای ازافراد برگزیده هم دراطراف حضرت شهیدشده اندکه پیغمبراکرم فرمودند:کسانی که دراطراف حسین ع شهیدمی شوندنه درگذشته نظیرداشته اندونه درآینده نظیر خواهندداشت.

حدیث ازکتاب شریف "اصول کافی":اسحاق بن عمارخدمت امام صادق ع رسیدعرضه داشت:آقاقربانت بروم من یک همسایه ای دارم که پول زیادی داردوصدقه زیادمی دهد،کثیرالصلوةاست،نماززیادمی خواند،حج زیادمی رودوکارزشت هم ازاوسرنمی زند.امام فرمود:عقل اوچطوراست؟وقتی اسحاق مرادامام رافهمید گفت:جانم به فدایت،عقل ندارد.حضرت وقتی این جمله راشنیدفرمود:این شخص بالانمی رودبه خاطربی عقلی»مقصودازپرسش امام ازعقل این نیست که او عاقل است یادیوانه چون بالاخره تجارت کرده وپول بدست آورده که مشخص است بدون عقل نیست.دومنظورازپرسش امام دراینجاوجوددارد:اول اینکه آیا این شخص "دین فهم" هست یافقط مقدس است؟دین فهمی بحث دیگری است اینکه من بدانم نماز،روزه ومکه رفتن خوب است امااگرببینم یک فردی داردبیچاره می شودمن بایدنمازهزارقل هوالله راادامه بدهم؟خیربایدقطع کنم،این دین فهمی است.در روایت داریم حضرت سیدالشهداع صدای سائلی رادرپشت درب می شنونددرحالی که مشغول نمازخواندن بود،نمازش راسریع تمام میکنداین دین فهمی است.دین فهمی این نیست که فقط چندچیزبلدباشدوبداندچه چیزی ثواب دارد.منظوردیگرامام ازپرسش درباره عقل همسایه اسحاق"به کاربردن عقل" است. مفهوم عقل درسوره ملک بیان شده جهنمی ها حرف می زنند و می گویند پیامبران آمدند و بیم و هشدار دادند اما ما گوش نکردیم، اگر گوش و عقل را به کار می بردیم الان در جهنم نمی بودیم.عظمت دین را دریابید برخی ها هستند تعقل در دین ندارند و فقط مقدس هستند و چند چیز بلد هستند اما دین فهم نیستند.دربعضی نسخه های این حدیث آمده حضرت فرمود:این آدم ازاعمال نفع نمی بردبه خاطر بی عقلی.بنده خدایی تعریف میکردفردی دربیمارستان بستری بودونیازبه هزینه های بیمارستان داشت،نزدشخصی که میگفتندچندکارخانه دارد رفتم وبه اوگفتم شمامرامی شناسیدوبیایید اگر توان دراید به این شخص کمک کنید. او پاسخ داده بود: حالا بروید بگذارید به نماز غفیله ام برسم!

حدیث دوم:رسولخداص فرمود:مردی به مسجدمی رودونمازمی خواند اما نمی داند نمازش به اندازه بال یک پر پشه نمی ارزید، و یک فرد دیگری به مسجد می آید و نماز می خواند که نمازش برابر با کوه اُحد است چون با عقل ترین آنهاست. از حضرت پرسیدند: چطور می شود که او عاقل تر از دیگری است؟فرمود: کسی که عاقل تر است به سبب آن است که ورع و پرهیزش از حرام ها بیشتر است، یعنی نماز می خواند و مراقب خودش هم هست، او به خیر و تعقل حریص است، ممکن است حجم اعمال شخص دوم که عاقل تر است از شخص اول کمتر باشد اما ارزش اعمالش بیشتر است».این تعقل است، نمازش را می خواند و بعد می رود ببیند مردم چه دردی دارند. نمی گوییم نمازهای مستحبی را نخوانید بلکه می خواهیم عظمت دین را برایتان بیان کنیم اما از ما تعقل خواسته اند با تعقل بروید مستحبات را هم انجام دهید.

بحث عقل به قدری گسترده است که بعضی از اجزای آن در بحث اخلاق مطرح شده است. درجات عقل در افراد فرق می کند ممکن است فردی باهوش تر از فرد دیگر باشد اما اهل بیت ع"به کار بردن عقل" را از ما توقع دارند و انسان باید عقلش را به کار گیرد و در برخی احادیث به ما امر کرده اند از عقلتان استفاده کنید.اهل بیت ع شیعه ی عاقل و متعقل می خواهند.امام رضاع می فرماید:ازمانیست هر کسی که روزی یک بار خود را به حساب نکشد. خیلی حرف بزرگی است،"محاسبة النفس" رفتن به عمق عقل (غور در عقل) است که انسان فکر کند امروز چه کاری انجام داده است و چقدر خوبی و بدی کرده است.

فجاؤابالرأس الشریف و هو مغطى بمندیل سرروگذاشتن جلوش،یه پارچه روسر،پارچه روزدن كنار،دیدیه سربریده جلوش گذاشتن،باتعجب نگاه كرد،ماهذاالرأس این سركیه؟نامردگفت:قال رأسُ اَبوك،این سرباباتِ،تا نگاش به سر باباافتاد،تا فهمیدسرباباش ِ، فانكبت علیه تقبله و تبكى و تضرب على راسهاو وجهها حتى امتلاء فمها بالدم..دیدن محكم با دست میكوبه تو صورتش،رو لباش میزنه،دو دستی میزد رو سرش، تو بابای منی. اینقدر زد،صورتش ،دهانش خونی شد،سر رو نگاه كرد،گذاشت تو بغلش،یه نگاه به محاسن كرد، كلما مسحت الدم من شیبه احمر الشیب كما كان اول مرة هر چی خونها رو پاك میكرد با دستش،میدید دوباره محاسن خونی میشه،این خون تازه چیه،هرچی محاسنت رو پاك میكنم،....وای......حسین......،تازه اینجا اولین جمله ی بی بی است،تازه اولین خطاب به باباست، مقتل اینجا یه جمله آورده، یا ابه من جز رأسك...... یا ابى و من ارتقى من فوق صدرك قابضا لحیتك،بابا چه كسی جرأت كرده رو سینه ات بشینه،محاسنت رو تو دست بگیره،از این جمله ی رقیه میشه برداشت كرد،این دختر بالای گودال دیده،دیده والشمر جالسٌ علی صدره،داد بزن حسین......یه جمله از دردای خودش نگفته،ببین به بابا چی میگه، یا ابتاه من لنساء الثاكلات، بابا با این زنهای جوون مرده چه كنیم؟ یا ابتاه من للعیون الباكیات با این چشم های پر از اشك چه كنیم؟ یا ابتاه من للشعور المنشورات، با این موهای پریشون چه كنیم؟بعد یه نگاه كرد جمله اخری آدم و میكشه،صدا زد : یا ابتاه لیتنى كنت قبل هذا الیوم عمیاء ای كاش دخترت كور می شد،نمی دید،سرت رو این طوری جلوم بذارن، حالا فرج امام زمان(عج) بگو حسین.... آی جاموندهای از قافله ی شهداء،رقیه ی ثابت كرد هر كه از قافله جا بمونه،آخرش به قافله می رسه،به اربابش میرسه،رقیه هم تو بیابون از قافله جا موند،اما اول كسی كه سر بابا رو بغل كرد........

برچسب: اهل بیت علیهم السلام,اهل بیت ع,اهل بیت علیه السلام,اهل بیت عصمت و طهارت,اهل بیت (ع) در قرآن,اهل بیت عرشیان فرش نشین,اهل بيت ع,اهل بيت عليهم سلام,اهل بيت عليهم السلام,اهل بیت عباسی, نویسنده: زهرا جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 13:19

صفحه بندی