خرید بک لینک

چرا امام حسین (ع) به سمت کوفه حرکت کردند؟تادنیا،دنیاست جاداردبه این سوال بپردازیم وهرسال درکلام امام(ع)غوربیشتری کنیم تا با معرفت بیشتر بر سالار شهیدان گریه کنیم،حضرت درآن بیان تاریخی فرمودند :هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ إِلَى أَخِيهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِيَّةِ أَنَّ الْحُسَيْنَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي ص أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَمَنْ قَبِلَنِي بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلَى بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّى يَقْضِيَ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ.بحار،ج 44،ص:330)

3 دلیل را حضرت بر شمردند :1.اصلاح 2. امر به معروف و نهی از منکر 3. تبعیت از سیره پیامبر و پدر بزرگوارشان

که می توان مورد اول و آخر را هم مرتبط با مورد دوم یعنی امر به معروف و نهی از منکر دانست و در یک کلام حضرت قیام کردند تا با این حرکت از دین خدا با خونشان دفاع کنند تا همه مسلمین تا آخر الزمان بدانند امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از دین آنقدر مهم است که گاهی اوقات اگر لازم شد باید برای آن از بذل جان هم دریغ نکرد پدربزرگوارشان می فرمایند:غايَـةُ الدِّينِ الأمرُ بِالمَعروفِ ، و النَّهيُ عَنِ المُنكَرِ ، و إقامَةُ الحُدودِ...امام على عليه السلام : نهايت دين، امر به معروف و نهى از منكر و بر پا داشتن حدود [الهى ]است.غررالحكم:٦٣٧٣.یادربیانی دیگررسولخداص فرمودند :مَن أمَرَ بِالمَعروفِ و نَهى عَنِ المُنكَرِ فهُوَ خَليفَةُ اللّه ِ في الأرضِ ، و خَليفَةُ رَسولِهِ.هر كه امر به معروف و نهى از منكر كند، او جانشين خدا در زمين و جانشين رسول اوست. ( تفسیر نور الثقلین ذیل آیه شریفه). البته معمولا ما با وجود دانستن اهمیت این موضوع حتی در موارد جزئی از امر به معروف و نهی از منکر خودداری می کنند گاه از ترس و گاه از روی طمع و ...در احوالات شيخ مهدي امامي مازندراني نوشته اند ، ایشان در عصر خويش در راه امر به معروف و نهي از منكر از هيچ تلاشي دريغ نكرد. روزي شيخ در منزل شخصي كه اهل علم بود، دعوت بود. ارتشي بلند پايه اي كه نزد رضاخان مقامي داشت و انگشتر طلا به دست داشت، در كنار شيخ نشسته بود. شيخ فرمود: اگر طلا را به الماس تبديل مي كرديد، بهتر بود؛ زيرا انگشتر طلا بر مرد حرام است. صاحب خانه از رفتار شيخ ترسيد؛ ولي آن ارتشي فوراً انگشتر را از دست درآورد. پس از پايان مجلس، ميزبان گفت: آقا او يك ارتشي مهم بود، شما چگونه جرأت كردي به او چنين مطلبي را بگويي؟ شيخ فرمود: همين شماها سبب شده ايد كار به اينجا بكشد! من فقط نهي از منكر كردم؛ اگر اين حرف را قبل از غذا مي زدي، غذايت بر من حرام بود. (امر به معروف ص 348)

البته گاهی اوقات هم به خاطر آنست که نمی دانیم با موارد مختلفی که پیش می اید چگونه برخورد کنیم ،آقاي قرائتي نقل می کردند : به يكي از مساجد شهرستان بابل رفتيم تا نماز بخوانيم. برخي گفتند: هر چه در مورد امر به معروف و نهي از منكر مي گوييم، تأثيري ندارد. به آن ها گفتم: كد دارد و بايد از راهش وارد شد. دوده و گچ هر دو منكرند. اگر در يك دست، دوده و در دست ديگر گچ بنشيند، برخورد صحيح با آن به اين شكل است كه با گرده ي گچ بايد به طور انقلابي برخورد كرد، ولي دوده را بايد با باد ملايم دور ساخت؛ امّا اگر كسي بخواهد با دوده برخورد انقلابي كند، هم دستش سياه مي شود و هم دوده به لباس يا پوست بدنش مي چسبد و سياه مي شود يعني بايد با برخي به طور خشن برخورد كرد و با عدّه اي ديگر بايد ظريف بود. همه جا نمي توان صحبت از امر به معروف و نهي از منكر كرد؛ در هر جا بايد به تناسب شرايط آن سخن گفت.حیفه سعی کنیم این توفیق رو در این ایام ازدست ندهیم ،امام رضا(علیه السلام) چه زیبا فرمودند :عن عبد السّلام بن صالح الهرويّ: سَمِعتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا عليه السلام يَقولُ : رَحِمَ اللّه ُ عَبدا أحيا أمرَنا ! فَقُلتُ لَهُ : فَكَيفَ يُحيي أمرَكُم ؟ قالَ : يَتَعَلَّمُ عُلومَنا و يُعَلِّمُهَا النّاسَ ؛ فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ كَلامِنا لاَتَّبَعونا .(معاني الأخبار : ١٨٠/ ١ )البته مقدماتی لازم دارد از جمله مطالعه لازم برای این کار از لوازم مهم است همان گونه که رسول اکرم (ص) فرمودند :رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : لا تَأمُرْ بِالمَعروفِ و لا تَنهَ عَنِ المُنكَرِ حَتّى تَكونَ عالِما ، و تَعلَمَ ما تَأمُرُ.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : امر به معروف و نهى از منكر مكن ، مگر آن كه عالم باشى و بدانى كه به چه امر مى كنى.(الفردوس:٥/٦٩/٧٤٨٦) روضه:یادمان نرود مولایمان برای دفاع از دین از اکبر و اصغرش مایه گذاشت ، به قتلگاه رفت ، راضی به اسارت زینبش شد و اگر امروز ما در دفاع از دین و دینداری کوتاهی کنیم به خون سید الشهداء(علیه السلام) خیانت کرده ایم . . .

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی كربلا بردلم ترسم بماندآرزوی كربلا كربلا،یا كربلا،یا كربلا زبانحال امام حسین (ع)خطاب به کربلا

ای زمین کربلامن ارمغان آورده ام....دُرّ کوچک اصغرشیرین زبان آورده ام....ای زمین کربلاای آخرین مأوای ما....دست بگشابهراستقبال ما...ای زمین کربلااین خواهرغم پرورم...ای زمین کربلا این شیرخواره اصغرم كاروان ابی عبدالله(ع)آرام آرام به كربلانزدیك شد.حضرت به سرعت وبدون توقف كاروانی راكه شامل زنان وکودکان است،به كربلارساند،امام(ع)این سرزمین رامیشناختند،خداانبیایش رادراین سرزمین آورده ومبتلاكرده وباآنهاازاین سرزمین واین بلای عظیم سخن گفته كه روزی اتفاق می افتد،سرزمینی كه بارهاجبرییل آن رابه رسولخدا(ص)نشان داده و معرفی كرده.ام سلمه نقل میکند:سیدالشهدا(ع)برمن وارد شد،درحالی كه رسولخدافرموده بودندکسی برایشان واردنشود.سیدالشهدا(ع)محضررسولخدا(ص)رفت.واردشدم.دیدم امام روی سینه رسولخدا(ص)نشسته و حضرت اوراروی سینه خودقرارداده واشك می ریزدوگریه میکند.عرض كردم:یارسول الله(ص)چه شده؟فرمود:جبرییل به من خبرمیدهدومیگویدحسین تورا میكشند میخواهی آن سرزمین را به تو نشان بدهم؟ سرزمین كربلا را نشان داد. مشتی از خاك كربلا به حضرت داد و حضرت این خاك را به ام سلمه داد و فرمود: ام سلمه هر وقت دیدی این خاك به رنگ خون شده، بدان حسینم به شهادت رسیده.لذاوقتی حرراه رابه اومیبنددوبه هرشکلی شده به سرعت خودش را به این سرزمین می رساند،حرمأمور است كاروان حضرت را متوقف كند.حضرت فرمود:اسم این سرزمین چیست؟گفتند:نینوا.فرمود:آیانام دیگری دارد؟گفتند:كربلا.حضرت فرمودند:اللهم إنی أعوذ بك من الكرب و البلاء.مادنبال همین سرزمین می گشتیم.هاهنامحط رحالناومسفك دمائناوهنامحل قبورنا.همین جامحل شهادت ماست. خونهای ماهمین جا،روی همین زمین می ریزد. زیارتگاه ما همین جاست.بارانداختند.امام فرمود:بااحترام وجلالت بانوان راپیاده کنید و برایشان خیمه بزنید و با احترام آنها را وارد خیمه کنید. طولی نكشید که کسی از یاران نماند، فقط امام سجاد(ع)بودكه بایداین كاروان رارهبری كند.خیمه هابه آتش كشیده و بدنهای عزیز شهدا، در گودال قتلگاه و در میدان كربلا، بی غسل و كفن رها شده بود. حالا می خواهند این كاروان را از كربلا ببرند. زینب كبرا (س) تقاضا كرد كاروان از مسیر قتلگاه بگذرد. وقتی كاروان به قتلگاه رسید، کاروانیان مثل برگ پاییزی خودشان را به زمین انداختند و كشته هایشان را در برگرفتند. دیدند زینب میxadگردد. او بوی امام حسین (ع) را میxadفهمد، ولی حسینش را پیدا نمیxadكند. صدایی آمد:الیّ زینب نگاه كرد. دید صدا از زیر سنگ و نیزه ها میxadآید. موانع را كنار زد. آیا واقعاً این بدن ولی خداست؟ عریان بود و قطعه قطعه. با تعجب صدا زد:انت اخی؟ انت ابن والدتی؟

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 15:11

صفحه بندی