مسلم(ع)ازتبارپاک بنیهاشم ونواده حضرت ابوطالب عموی پیامبر(ص)است،ابوطالبی که تاآخرین ساعات حیات خوددست ازحمایت پیامبر (ص)برنداشت ودعوت پیامبر(ص)رااجابت کرد؛مسلم(ع)ازچنین نسلی است او از خاندانی پاک،شجاع وبافضیلت وزیرنظرعموی گرامش، حضرت علی(ع)،وپسرعموهای خودامام حسن(ع)وامام حسین(ع)پرورش یافت وازعلم،تقوی وفضائل آن بزرگواران بهره مندشد.وافتخار دامادی امیرالمومنین(ع)راداشت وسالهادرکنارامام حسن وامام حسین(ع)به ایشان اقتداکرده بودبااینکه درآن زمان بسیاری از افراد این بصیرت را نداشتند.
علت انتخاب حضرت مسلم(ع) به عنوان سفیر خاص
نقش آفرینیهای حضرت مسلم (ع)
پیش ازحادثه کربلا،حضرت مسلم(ع)دررکاب امیرالمومنین(ع)رشادتهای زیادی ازخودنشان دادازجمله درجنگ صفین وحکومت امیرالمومنین (ع)یکی ازنقش آفرینان معرکه نبردبودوجناح راست سپاه امیرالمومنین(ع)دردست اوبود.که نشان ازشجاعت ومدیریت بالای اوست
اگر بخواهیم شخصیت حضرت مسلم بن عقیل (ع) را واکاوی کنیم، باید او را در ردیف شخصیتهای دینی بزرگ اسلام و بالاتر از آنها محسوب کرد، چرا که حضرت مسلم (ع) نماینده خاص امام معصوم (ع) بودهاند؛ هم در زمان امیر المومنین (ع) مورد توجه خاص حضرت بود و هم دردوران امام حسن مجتبی(ع)یاروکمک کارایشان بودند و از یاران با وفا و بر جسته آن حضرت به شمار میرفتند.وپس ازشهادت امام حسن(ع) همراه امام حسین(ع)رهسپارمکه شد.وبه عنوان نائب خاص و وکیل امام به کوفه اعزام شد و امام این اعتماد خاص را به ایشان داشت که او را به عنوان سفیر و کارشناس امور سیاسی و نظامی به کوفه فرستادند.
سابقه درخشان و بصیرت بالای او در تبعیت از ولایت و جامعیت علمی و عملی، همه و همه سبب شد که امام (ع) او را به عنوان نماینده خود برگزید و در معرّفی او به مردم کوفه نوشت:وَ انّی باعِثٌ الیکُم بِاخی وَ ابْنِ عَمّی وَ ثِقَتی مِنْ اهْلی «مُسْلِمِ بن عَقیل» لِیُعْلِمَ لی کُنْهَ امْرِکُمْ وَ یَکْتُبَ الَیَّ به ما یَتَبَیَّنَ لَهُ مِنْ اجْتماعِکُمْ. [۵]و همانا من برادرم و پسر عمویم و شخص مورد اعتماد اصحابم، یعنی مسلم بن عقیل را به سوی شما (مردم کوفه) میفرستم تا حقیقت امر شما را به من اعلام کند و آنچه از اجتماع شما برای او روشن میشود به من بنویسد.مردم کوفه نیز به جلالت قدر نماینده امام (ع) واقف بودند، لذا قبل از آمدن «عبیدالله بن زیاد» به کوفه به خوبی از او استقبال کردند و در مورد جایگاه حضرت مسلم (ع) نزد امام حسین (ع)، همین بس که وقتی خبر شهادت او به حضرت (ع) رسید فرمود: «لا خَیْرَ فِی الْحَیاهِ بَعْدَکُمْ» [۶] بعد از شما خیری در زندگی نیست.
جایگاه بالای علمی ..ازباب نمونه رجال نویسان اهل سنت،حضرت مسلم (ع)رامحدّثی تابعی شمرده وگفتهاندکه صفوان بن وهب ازاوحدیث نقل کرده.وی فقیه ودانشمندبود.وهمان جایگاه نیابت خاصهای که نواب اربعه نسبت به امام زمان(عج)داشتند،حضرت مسلم(ع)همان جایگاه رانسبت به امام حسین(ع)داشتند،به علاوه سجایاوشاخصهای دیگری که تنهادروجودایشان بود.
عامل به سیره نبوی درسخت ترین شرایطدرجریان پیشنهادترورعبید الله ابن زیاد در منزل هانی بن عروه با وجود مهیا بودن همه شرایط برای از بین بردن ابن زیاد، حضرت مسلم (ع) از این کار امتناع نمود، زمانی که علت را جویا شدند فرمود: سخن پیامبر (ص) را به یاد آوردم که فرمود: «مؤمن غافلگیرانه نمیکُشد و این عمل خود را مستند کرد به سیره نبوی و این نشان از آگاهی و دانش او نسبت به سیره نبوی و پایبندی و تقوای بالای او در التزام به اصول میباشد.درحادثه عاشورا مسلم(ع)،پیشتازحماسه عاشورابودوحضوراودر کوفه موجب آشکارشدن تزویروریاکاری امویان شدوغربت اودرکوفه یادآورغربت و مظلومیت خاندان پیامبر در کربلا است.
شجاعتحضرت مسلم (ع) را شجاعترین فرزند عقیل خواندهاند.بعدازاستقرارمسلم(ع)درخانه طوعه،بلال فرزندوی که برای میگساری با دوستان خود بیرون رفته بود،به خانه بازگشت وازحضورحضرت(ع)درخانه مطلع شد.علی رغم تأکیدمادر،موضوع راکتمان نکردونزدعبدالرحمن بن اشعث رفت و داستان را با او در میان گذاشت و ابن زیاد نیز از موضوع با خبر شد و در پی آن شصت یا هفتاد و به قولی سیصد تن از سربازان ویژه خود را همراه محمد بن اشعث رهسپار محل اختفای حضرت مسلم (ع) کرد. جنگ سختی در گرفت و شماری از سربازان ابن زیاد کشته شدند. وقتی خبر به ابن زیاد رسید، به ابن اشعث پیغام داد که من تو را برای دستگیری یک نفر فرستادهام، در حالی که ضربه سختی بر سپاهم وارد شده است. ابن اشعث پاسخ داد: آیا میدانی ما را برای دستگیری شیری دلاور و شمشیری بران که در دست مردی شجاع و با اراده قرار دارد فرستادهای؟ او از خاندان پیامبر (ص) است. ابن زیاد پیغام فرستاد که به او امان دهید زیرا جز این راهی برای دستگیری او نخواهید یافت.مسلم(ع)گفت:نیازی به امان مکرپیشگان نیست.اینهاهمه برخاسته ازایمان بالای او و اعتقاد او به ولایت بود.
بصیرت حضرت مسلم (ع)بسیاری از بنیهاشم با امام(ع) به کربلا نیامدند، البته امام(ع) تکلیف نکرده بودند، ولی او خود همراه امام(ع) آمد و این مسئله ناشی از بصیرت بالای حضرت مسلم (ع) است.مهمترین پیامهایی که میتوان از سیره حضرت مسلم (ع) گرفت..با همه مدارج علمی و تقوایی او مهمتر از همه بصیرت او و ایثار و پیش قدم شدن برای قیام امام حسین (ع) است و حضور او در کوفه بعدها تاثیر مهمی داشت؛ فعالیتهای حضرت مسلم (ع) در کوفه بعدها موجب قیامهایی در جامعه مسلمین از قبیل قیام توابین و غیر آن و تبعیت مطلق او از امام عصرش شد.شجاعت در راه حق از دیگر مطالبی است که در سیره حضرت مسلم (ع) قابل مشاهده است. از دیگر ویژگیهای حضرت مسلم (ع) تبعیت او از سنت نبوی است و این در زمانی واقع شد که امویان اسلام را به گوشهای گذاشته و اکثر مردم درانحراف بودند و جریانی در جامعه به وجود آمده بود که مردم را از سیره نبوی دور میکرد و اگر قیام امام (ع) و اخلاص افرادی مثل حضرت مسلم (ع) نبود فضای الان جامعه ما تیره و تار و خط واقعی اسلام گم میشد.و اگر این الگوها نبودند ارزش های دین از بین میرفتند و حضرت مسلم (ع) و امثال وی الگو و اسوه جامعه هستند و اگر حضرت مسلم (ع) و مانند او نبودند نه از علمی خبری بود و نه از فرهنگ واقعی اسلام اثری مانده بود و اساس مکتب اسلام مدیون این خونها و بصیرتهاست و فرهنگ مقاومت با توجه به این اسوهها و الگوها باقی ماند تا اینکه به دوران طلایی انقلاب اسلامی رسید.روضه:دل این شهربرای نفسم تنگ شده جان من كوفه میاكوفه دلش سنگ شده خوب گشتم همه جاراخبری نیست نیا همه شادندآخردوباره خبرجنگ شده آب و جارو شده این شهر برای سر تو آقا جان نمی دونی چه خبره تو این كوفه،یكی داره شمشیرشو آماده می كنه،یكی داره نیزشو تیز می كنه، آب و جارو شده این شهر برای سر تو كوچه هاشان همه پاكیزه و كم سنگ شده
هركی سنگ پیدا میكنه،بیاید بریم كربلا،یكی داره میاد،حسین همه جا صحبت از غارت اموال شماست بخدا بیعتشان حقه و نیرنگ شده
هجده هزارنفربیان بیعت كنن،اون وقت برگردی بعد نماز مغرب،ببینی هیچكی نیست،یه مرد نبود این آقا رو راه بده تو خونش،اچرا شب اول مسلم می خونید؟ برای اینكه این آقا خیلی مظلومه،دو نفرند تو شهدای كربلا، كه تو زیارت نامه شون اومده،اشهد انك مظلوم،دو نفرند كه اشاره به مظلومیتشون شده،یكی مسلم،یك هم عباس،می دونی چرا این دو نفر مظلومانه شهید شدند،چون این دو نفر،چند نفر یكی جنگیدند، هر دونفر به آب هم رسیدند،آب نخوردند،هجده هزار نفر میان بیعت كنند،یه مرتبه صحنه خالی بشه،برگشت پشت سرش رو نگاه كرد،غریبانه بلند شد،تو كوچه های كوفه،از این كوچه به اون كوچه،هی دست رو دست می زد،الهی دستم بشكنه،چرا نوشتم به حسین بیا،اینها چه مردمی هستند،هی از این كوچه به اون كوچه،خسته شد پشت در یه خونه سر به دیوار گذاشت،پیر زن در و باز كرد،دید یه آقای قد بلند،محاسن ،هیبت،كسی بود برا خودش مسلم،آقا چرا اینجا ایستادی،چیزی می خوای این وقت شب،می خوای برات آب بیارم،از سر و وضعت پیداست آشفته ای،تشنه ای،یه مقدار آب براش آورد،گفت:می تونم ازتون یه سئوالی بكنم،شما مگه تو این شهر خونه ندارید، گفت نه من تو این شهر غریبم،گفت:چرا غریبید،این وقت شب تو كوچه های كوفه چیكار می كنی،گفت:منو می شناسی،گفت نه آقاجان،گفت: من سفیر حسین،مسلم بن عقیلم،تا گفت من مسلمم،طوئه كه وجودش مملوء از محبت ابی عبدالله بود،دست و پاشو گم كرد،گفت:خوش اومدی آقا،جوونم فدای شما،عجب سعادتی در خونه ی منو زده،شما كجا خونه طوئه كجا؟دروباز كرد،گفت:آقا قدم رو چشمای من بذارید،من خیلی به ارباب شما علاقه دارم،من از شیعیان شما هستم،می تونی امشب منزل من باشی،اومد وارد خونه طوئه شد،چی كار كرد این زن كه تو تاریخ اسمش موند،چه پذیرایی از جناب مسلم كرد،بهترین اتاق و در اختیار مسلم گذاشت،بهترین پذیرایی رو از او كرد،اما دید این آقا لب به غذا نمی زنه،هی غذا براش می اورد،هی می گفت:میای لااقل زینب و نیار،چی می گی؟لااقل می آی،علی اصغر و نیار،اصلاً می دید این آقا تو یه حال و هوای دیگه ای است،لااقل می آی رقیه رو نیار،ای وای ای وای،خیلی طول نكشید،تا فهمیدن مسلم تو خونه ی طوئه است،ریختند دور وبر خونه ،خونه رو از چهار طرف،محاصره كردند،می دونند،اومدن كی و ببرند،گرفتن شیر كار سختیه،اونم شیری كه عموش علی است،تا ریختن در خونه،كاری كرد مسلم،می ریختن ده نفری دورش،می گرفت پرت می كرد،....گفت:فكر كردی ما به جنگ یكی از بقال های كوفه می ریم،این مسلم سفیرحسینه،نمی شه تنهایی باهاش،مبارزه كرد،هركی هرچی تونست انجام داد،مسلم رو نتونستند بگیرند، آخرشم این آقا رو با نیرنگ،به دام انداختند،یه چاله ای درست كردند،روش و پوشوندند از نی،كشوندنش سمت چاله،انداختنش تو این چاله، دستاشو بستند، ریسمان به گردنش انداختند،كشوندنش تو كوچه های كوفه،نهایتامسلم و از بالای دارالاماره انداختند،پاهاشو بستند به اسب،تو خاكها و تو كوچه ها كشیدند،
برچسب:
نویسنده: زهرا جعفرینژاد